محمدصادق دهلوي
مقدمه 46
كلمات الصادقين ( فارسي )
به جهت اين معنى ملتفت گشتهء ! گفت : حق 1 مىداند كه بسبب 2 خود ملتفت نشدهام . آن شخص 3 گفت : اين طعام نزد فرزندان خود برسان . چون طعام برگرفت 4 و روان شد آن مرد غيبى را نديد . از وى آرند كه دو پسر داشته . يكى را احمد * نام بوده و ديگرى را محمد . هرچند شيخ بر ايشان غضب كردى و تفت شدى به جهت نگهداشت ادب اين نامها و رعايت آن هرگز بتحقير بر زبان نياوردى و در عين غضب گفتى : خواجه احمد تو 5 چرا چنين كردى و اى خواجه محمد تو چرا چنين * كردى . و آن عمدهء متوكلان عصر به حدى محبت و اخلاص بجناب حضرت شيخ فريد گنج شكر داشته كه با وجود آنكه مسكن وى در دهلى بود از آنجا نوزده مرتبه با جودهن بملازمت شيخ رفت و مرتبهء اخرى چون بدهلى رسيد ازين عالم فنا بعالم بقا روآورد [ 75 ] روضهء متبركهء * وى در راه مقام خواجه قطب الدّين است . آثار عظمت و بزرگى و فقر و گوشهنشينى از آنجا ظاهر و هويداست . عرس وى در نهم شهر رمضان مباركست . وفات آن بزرگ نهاد در زمان سلطان معز الدّين كيقباد كه نبيرهء سلطان غياث الدّين بلبن بوده بوقوع انجاميد و سلطان معز الدّين پادشاهى بود صاحب اخلاق مرضيه ، بحسن صورت و سيرت 6 آراسته . در سال ششصد و هشتاد بعد از وفات جد بر تخت نشست و چون در حداثت سن بوده و بر چنان دستگاهى ناگاه قادر شد بعيش و عشرت افتاد و بمقتضاى 7 الناس على دين ملوكهم خواص و عوام ، پير و جوان ، عالم و جاهل ، هندو و مسلمان به شراب و شاهد گرفتار شد . امور جهاندارى ببعضى امراى 8 نو دولت قرار يافت و از نهايت استغراق سلطانى 9 بعيش و كامرانى ، خيالات فاسده در خاطر آن امرا 10 آمدن گرفت 11 . و سلطان بنصيحت 12 دوستان ازين ماجرا اطلاع يافته ، بىآنكه انديشه كند دشمن ملك را از ميان برگرفت و چون مدار ملك بر وى بوده استقامت ملك معزى تزلزل يافت و سلطان به جهت كثرت مباشرت با محبوبان زرد 13 و ضعيف شده ( 14 ) [ 76 ] صاحب فراش شد و به مرض لقوه مبتلا گشت و در امرا اختلاف پديد آمد با يكديگر بنياد محاربه و مجادله كردند . سلطان جلال الدّين بر همه غالب آمده در شهور سنهء ثمان و